×

اطلاعات "Enter"فشار دادن

  • تاریخ انتشار : 1393/03/12 - 10:05
  • بازدید : 751
  • تعداد بازدید : 98
  • زمان مطالعه : 2 دقیقه
توسط انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صورت گرفت:

نمایش فیلم سینمایی شیار 143

به همت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه فیلم سینمایی شیار 143 در تاریخ یکشنبه 11/3/93 در تالار امام خمینی (رحمه الله علیه) نمایش داده شد. حدود 600 نفر از دانشجویان از این برنامه استقبال نمودند. انجمن اسلامی دانشگاه این برنامه را با همکاری نهاد نمایندگی رهبری و مدیریت تعالی فرهنگی و فعالیتهای فوق برنامه طراحی و اجرا نمود.

به همت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه فیلم سینمایی شیار 143 در تاریخ یکشنبه 11/3/93 در تالار امام خمینی (رحمه الله علیه) نمایش داده شد. حدود 600 نفر از دانشجویان از این برنامه استقبال نمودند. انجمن اسلامی دانشگاه این برنامه را با همکاری نهاد نمایندگی رهبری و مدیریت تعالی فرهنگی و فعالیتهای فوق برنامه طراحی و اجرا نمود.

فيلم شيار 143 داستان مادري(الفت) است كه با سختي فرزندانش را بزرگ مي كند، پسرش (يونس)در كارخانه و معدن مس كرمان مشغول به كار است. او هر روز براي پسرش از راه دور هم كه شده به معدن مي آيد و صبحانه و ظرف غذايي به او مي رساند تا گرسنه نباشد. يك روز صبح پسر جوان براي مادر يادداشتي مي گذارد كه من و 3نفر از دوستان رفتيم به جنگ. خانواده هاي اين 4نفر دل نگران فرزندانشان هستند. تكليف3نفر از اين 4نفر بعد عمليات والفجر مقدماتي كه شكست مي خورد مشخص مي شود اما تكليف يونس مشخص نمي شود. مادر چشم انتظار اوست. از زماني كه مي فهمد راديو عراق اسم اسرا را اعلام مي كند يك راديو ترانزيستوري به كمرش مي بندد و هميشه ان را با خود دارد. اين غم فراق او را آهسته آهسته پير و شكسته مي كند . همه روستا با او همدردي مي كنند. دختري كه براي يونس در نظر داشته حالا بعد از 4سال كه از او خبري نشده مي خواهد عروسي كند. مادر دختر به خانه الفت می آید و از او اجازه عروسیه دخترش را می گیرد. برای الفت بسیار سخت است ولی با بزرگواری اجازه می دهد. الفت به خانه همه اسرا و آزاده هاي منطقه سر مي زند تا شايد خبري از فرزندش به او بدهند. فردوس؛ دخترش هم عروس مي شود اما خبري از يونس نمي شود. تا يك روز برادر يك آزاده تماس مي گيرد كه بله برادرم با يونس مير جليلي در يك اردوگاه اسير بوده، اين خبر الفت را جوان مي كند چراغاني مي كند، سور مي دهد اما اخر سر مي فهمد آزاده مورد نظر يونس مير رحيمي بوده نه مير جليلي! او همچنان اميدوار به امدن اوست اما حالا ساكت تر و گوشه گير تر شده است. تا این که یک شب در خواب می بیند که پسرش بازگشته و از او می خواهد به این تقدیر راضی باشد و شاکر خداوند باشد. او بعد از این خواب به شهادت فرزندش راضی می شود و رادیو را از کمر باز می کند. در پایان فیلم  خبر مي رسد که پسر گمنامت با تابوتي كه درونش استخوان است باز گشته و پيدا شده. او استخوانهای پسر را در آغوش می گیرد و به یاد روزهای می افتد که یونس نوازدی بود که او را در آغوش می گرفت برایش لالایی می خواند، شیرش می داد و ... کارگردان در این صحنه مهر و محبت یک مادر شهید را به فرزندش به صحنه کشید.

  • گروه خبری : مرکز قرآن و عترت
  • کد خبر : 10792
کلید واژه

نظرات

0 تعداد نظرات

نظر

متن استاتیک شماره 39 موجود نیست