×

اطلاعات "Enter"فشار دادن

  • تاریخ انتشار : 1400/05/18 - 10:08
  • بازدید : 48
  • تعداد بازدید : 48
  • زمان مطالعه : 12 دقیقه

( کانون جهادی)+ بر دارِ هواداری (به مناسبت شهادت میثم تمار رحمت الله علیه)

میثم تمّار، از جمله مجذوبین و شیفتگان حضرت علی علیه السلام می باشد. ایشان بیست سال پس از شهادت حضرت علی(ع) و در ایا

زندگینامه جناب میثم تمار(ره)

ابوسالم، میثم بن یحیی تمار اسدی، از یاران بزرگوار امیر مؤمنان، امام حسن و امام حسین علیهم السلام است. امام علی علیه السلام او را از زنی که وی را به غلامی داشت، خرید و آزاد کرد. او در محضر باب علم پیامبر صلی الله علیه و آله به جایگاه والایی از علم، دست یافت تا آنجا که او را عالم به (مرگ ها و حوادث) دانسته اند.

علی علیه السلام او را از چگونگی شهادت و رنج کشیدنش در راه خدا، آگاه ساخته بود و او این حقیقت را شکوهمند و تنبه آفرین، در پیش روی قاتل جلاد و ستم پیشه اش بازگفت و با صلابت تمام بر حتمیت آن پیشگویی معجزه آسا تأکید کرد.

استواری او در راه حق و استقامتش در دفاع از ولایت، و زبان گویایش در اعلان حقایق، بارها و بارها در بیان امامان علیهم السلام و بیان و قلم عالمان، تبیین و گزارش شده است که در ادامه، برخی از آن متون خواهد امد.

عبیدالله بن زیاد، چند روز قبل از شهادت امام حسین علیه السلام او را به شهادت رساند. (گزیده دانش نامه امیرالمؤمنین علیه السلام، ص 859)

میثم تمار

میثم تمار 2

میثم تمار یا سردار سرِ دار

میثم، آیینه حق و اسوه مقاومت

بوسه بر دار (شهادت میثم تمار)

پرورش یافته دامان حضرت علی(ع)

نگاهی به خاندان میثم تمار

محرم اسرار امیرالمؤمنین علیه السلام

میثم تمار می گوید: شبی از شب ها به همراه مولایم امیرمؤمنان علی (ع) به بیرون از مسجد کوفه رفتیم تا به مسجد جعفی رسیدیم. امام (ع) رو به قبله نمود و چهار رکعت نماز گزارد؛ سپس شروع به تسبیحات و دعا و استغفار نمود و کمی بعد، از مسجد خارج شد و به طرف صحرا حرکت کرد. پس از فاصله ای که با هم رفتیم، حضرت خطی روی زمین کشیده و فرمود: از این خط جلوتر نیا و سپس در تاریکی ناپدید شد.

میثم می گوید: با خود گفتم: شب هولناکی است! مولایت را رها کردی، در حالی که دشمنان زیادی دارد! چه عذری در مقابل خدا و رسولش داری اگر به او گزندی برسد؟! به خدا قسم رد پایش را گرفته و به دنبالش می روم، هرچند نسبت به فرمان حضرت تخلف کرده باشم.

به دنبال جای پای حضرت رفته و او را یافتم، در حالی که دیدمش تا کمر در چاه خم شده بود و با چاه سخن می گفت. ایشان حضور مرا احساس کرده، پرسید کیستی؟ عرض کردم: میثم هستم. امام فرمود: به تو گفتم از آن خط جلوتر نیایی؟! عرض کردم: از جانب دشمن بر جانتان بیم داشتم و دلم طاقت نیاورد. فرمود: از آنچه می گفتم، چیزی شنیدی؟ گفتم: نه مولای من. امام فرمود: ای میثم! در سینه مطالبی دارم که هرگاه به تنگ می اید، زمین را با دست حفر کرده و با او در میان می گذارم. پس هرگاه از زمین سبزه ای می روید، نتیجه بذری است که من در دل زمین به ودیعه نهادم. (بحارالانوار، ج۴١، ص٢٢٩ به نقل از مجله فرهنگ زیارت فروردین ماه سال 1390 شماره 9)

حواریون اهل بیت علیهم السلام

حواریون اهل بیت (میثـــم2)

خرماهای تلخ

اخبار آن حضرت از کیفیت شهادت میثم تمار

پیشگویی امام علی(ع) درباره شهادت یار ایرانی خود

بر بام فضیلت ها

مگر شما از اصحاب حضرت امیر بالاتر هستید که جان خود را در راه دین می دادند؟ پیشینیان ما، بزرگان دین ما و ائمه معصومین - علیهم السلام - در راه دفاع از اسلام هتک شدند، سیلی خوردند، به شهادت رسیدند؛ زندان رفتند، مسموم شدند. پیروان علی و فاطمه و اولاد روحانی و جسمانی آن بزرگواران همواره با حکام جائر مقابله کردند. عمار یاسر،... عمر مبارک خود را در مقابله گذراند تا سرانجام در سن نود سالگی به دست «فئه باغیه» به شهادت رسید. میثم تمار، این زبان گویای اسلام تا آنجا گفت و گفت که جلادان معاویه - علیه اللعنة - زبانش را بریدند، دستهایش را قطع کردند و بدترین شکنجه ها را به او دادند. (صحیفه امام، ج 1، ص: 164)

[امیرالمؤمنین علیه السلام] گروه انبوهی از رجال دینی و دانشمندان اسلامی را تربیت کرد که در میان ایشان، جمعی از زهاد و اهل معرفت، مانند (اویس قرنی، کمیل بن زیاد، میثم تمار و رشید هجری) وجود دارند که در میان عرفای اسلامی, مرجع عرفان شناخته شده اند و عده ای دیگر را که علم فقه، کلام، تفسیر و قرایت و... بودند، تربیت کرد. (سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ص 44)

ما در تاریخ می خوانیم که سال ها بلکه قرن ها پس از مرگ علی افرادی با جان از ناوک دشمنانش استقبال می کنند. از جمله مجذوبین و شیفتگان علی، میثم تمار را می بینیم که بیست سال پس از شهادت مولی بر سر چوبه دار از علی و فضایل و سجایای انسانی او سخن می گوید. در آن ایامی که سرتاسر مملکت اسلامی در خفقان فرو رفته، تمام آزادی ها کشته شده و نفس ها در سینه زندانی شده است و سکوتی مرگبار همچون غبار مرگ بر چهره ها نشسته است، او از بالای دار فریاد بر می اورد که بیایید از علی برایتان بگویم. مردم از اطراف برای شنیدن سخنان میثم هجوم اوردند. حکومت قداره بند اموی که منافع خود را در خطر می بیند، دستور می دهد که بر دهانش لجام زدند و پس از چند روزی هم به حیاتش خاتمه دادند. تاریخ از این قبیل شیفتگان برای علی بسیار سراغ دارد.

این جذبه ها اختصاصی به عصری دون عصری ندارد. در تمام اعصار جلوه هایی از آن جذبه های نیرومند می بینیم که سخت کارگر افتاده است. (مجموعه آثار شهید مطهری جلد 16، ص 233)

در مقابل این ها، جبهه ی خودِ علی است؛ یک جبهه ی حقیقتاً قوی. کسانی مثل عمّار، مثل مالک اشتر، مثل عبد الله بن عبّاس، مثل محمّد بن ابی بکر، مثل میثم تمّار، مثل حُجر بن عدی بودند؛ شخصیتهای مؤمن و بصیر و آگاهی که در هدایت افکار مردم چقدر نقش داشتند! یکی از بخشهای زیبای دوران امیر المؤمنین البته زیبا از جهت تلاش هنرمندانه ی این بزرگان؛ اما در عین حال تلخ از جهت رنجها و شکنجه هایی که این ها کشیدند. (بیانات مقام معظم رهبری حفظه الله در خطبه های نماز جمعه ی تهران 18/ 10/ 1377)

میثم، آیینه حق و اسوه مقاومت

مفسر قرآن

خبر از شهادت

با (حبیب)

فصل شهادت

میثم تمار، سوار بر اسبش می رفت که حبیب بن مظاهر اسدی را در مجلس قبیله بنی اسد، دید. آن ها با هم سخن گفتند تا آنجا که گردن اسب هایشان، در هم فرو رفت.

سپس حبیب گفت: گویی پیرمردی شکم بزرگ را می بینم که در دار الرزق، خربزه می فروشد و به خاطر محبت نسبت به خاندان پیامبرش، به دار آویخته شده و بر همان چوبه دار، شکمش را شکافته اند.

میثم گفت: من نیز مردی سرخ رو، با دو گیسوی بافته را می شناسم که بیرون می آید تا فرزند دختر پیامبرش را یاری دهد و کشته می شود و سرش را به کوفه می برند.

آن گاه، آن دو از هم جدا شدند و اهل مجلس گفتند: دروغگوتر از این دو، ندیده بودیم!

اهل مجلس، هنوز متفرق نشده بودند که رشید هجری آمد و از اهل مجلس، درباره آن دو پرسید. گفتند: از هم جدا شدند و شنیدیم که این گونه می گویند. رشید گفت: خداوند، میثم را رحمت کند! فراموش کرد که [بگوید]: و صد درهم، بر جایزه آورنده سر [حبیب] می افزایند.

سپس، رشید رفت و اهل مجلس گفتند: به خدا سوگند، این، دروغگوترین آنان بود!

همان مردم می گویند: به خدا سوگند، روزگاری نگذشت که میثم را بر در خانه عمرو بن حریث، به دار آویخته، دیدیم. نیز شاهد بودیم که سر حبیب بن مظاهر را که همراه با حسین علیه السلام کشته شده بود، آوردند و همه آنچه را گفته بودند، به چشم دیدیم.

بعد از من تو را دار می زنند!

سیاست معاویه بعد از شهادت علی علیه السلام

شهادت، فصل سرخ زندگی

بر فراز دار

بارگاه میثم

مدتی پیکر پاک و مطهر میثم پس از شهادتش بر سر داربود. ابن زیاد برای اهانت بیشتر به میثم اجازه نداد که بدن مقدس او را فرود آورده و به خاک بسپارند؛ به علاوه می خواست با استمرار این صحنه، زهر چشم بیشتری از مردم بگیرد و به آنان بفهماند که سزای مدافعان و پیروان علی (ع) چنین است، ولی غافل از آن بود که شهید، حتی پس از شهادتش هم، راه نشان می دهد، الهام می بخشد، امید می آفریند و مایه ترس و تزلزل حکومتهای جور و ستم است.

هفت تن از مسلمانان غیور و متعهد که از همکاران او و خرمافروش بودند، این صحنه را نتوانستند تحمل کنند که میثم شهید، همچنان بالای دار بماند؛ با هم، هم پیمان شدند تا پیکر شهید را برداشته و به خاک بسپارند. برای غافل ساختن مامورانی که به مراقبت از جسد و دار مشغول بودند، تدبیری اندیشیدند و نقشه را به این صورت عملی ساختند که: شبانه در نزدیکیهای آن محل، آتشی افروختند و تعدادی از آنان بر سر آن آتش ایستادند.

نگهبانان، برای گرم شدن به طرف آتش آمدند، در حالی که چند نفر دیگر از دوستان شهید، برای نجات پیکر مقدس «میثم» از آتش دور شده بودند. طبیعتا، ماموران که در روشنایی آتش ایستاده بودند، چشمشان صحنه تاریک محل دار را نمی دید. آن چند نفر، خود را به جسد رسانده و آن را از چوبه دار باز کردند و آن طرفتر در محل برکه آبی که خشک شده بود دفن نمودند.

صبح شد. ماموران جنازه را بر دار ندیدند؛ خبر به «ابن زیاد» رسید. ابن زیاد می دانست که مدفن او مزار هواداران علی (ع) خواهد شد. از این رو جمع انبوهی را برای یافتن جنازه میثم، مامور تفتیش و جستجوی وسیع منطقه ساخت، ولی آنان هرچه گشتند، اثری از جنازه نیافتند و مایوس گشتند.

مزار شهید

میثم تمار

بارگاه میثم

پرتوهایی از کلام میثم تمار(ره)

با آن استعداد خاص و موقعیت خوبی که میثم داشت، احادیث زیادی از علی (ع) شنیده بود، و آن گونه که از گفته های پسرش بر می آید، حتی کتابی که مجموعه ای از احادیث بود تألیف کرده است، لیکن متاسفانه از نوشته های او چیزی باقی نماند و راویان دیگر هم به خاطر درک نکردن موقعیت و اهمیت آن به نقل از وی نپرداختند و بیشتر آنها از دسترس دور ماند. فقط اندکی از روایات میثم در کتاب های حدیث نقل شده است. پسرانش یعقوب و صالح از نوشته های او روایت نقل می کردند. (سفینة البحار، ج 2، ص 524)

شیخ عباس قمی می نویسد: شیخ صدوق از میثم تمار نقل کرده که میثم تمار گفت: این امت پیامبر، فرزند پیغمبر صلی الله علیه وآله خود را می کشند و روز عاشورا را که در آن فرزند پیغمبر صلی الله علیه وآله را کشته اند، روزی مبارک قرار می دهند و این کار، خواهد شد. راوی می گوید: به میثم گفتم: چگونه آن روز را روزی مبارک قرار می دهند؟ گفت: آنان در فضیلت آن روز، حدیث جعل می کنند و می گویند: روز عاشورا، روزی است که خداوند، توبه آدم را پذیرفت؛ با این که توبه آدم، در ذی حجه پذیرفته شد. آنان می گویند: در عاشورا، یونس از شکم ماهی نجات یافت؛ در حالی که حضرت یونس در ماه ذیقعده از شکم ماهی نجات یافت، می گویند: روز عاشورا، روزی است که در آن روز، کشتی نوح بر کوه جودی قرار گرفت؛ در حالی که در روز هیجدهم ذی حجه کشتی نوح بر کوه جودی قرار گرفت. آنان می گویند: در روز عاشورا، دریا برای موسی شکافته شد؛ در حالی که در ربیع الاول، دریا شکافته شد. (مفاتیح الجنان، ص 476، اعمال روز عاشورا)

واقعه کربلا

گریه تمام موجودات در سوگ شهادت سید الشّهداء

داستان ملاقات میثم تمّار و حبیب بن مظاهر، و إخبار از شهادت یکدگر

رشحاتی از قلم

از تـنور آفـتاب ظهر، آتش بارد اندر دشت

می گدازد شعله هایش هر تن رنجور را با خشم

پیکر آن شاهبازِ تـیز بالِ آسمانِ عشق

بر سرِ دارِ سیه کاران

بوسه گاهِ بارشِ خورشیدِ تابان است و اندر سـایه ی بام سپهر نیلفام پیـر

هـمدم نخلی است سرافراز و گردون سای.

آن حماسه آفرین، آن شیر روز و پارسای شب

مقصد و آماج صدها تیر تهمت و افترای نابکاران است و در چشمان خشم آگین نامردان

چو خاری می خلد و اندوهشان آرد.

ای ابر مرد بلند آوازه ی بی باک! ای شهید پاک!

ای تو مـفهوم درخت سبز آزادی!

ای رسول آفتاب و نور!

ای مسافر! راهی شهر جوانمردان!

ای رهیده از خود و از ظلم و از تاریکی و خذلان!

بی گناه و عاشق آزادی انسان و در طوف حریم حق یکی پروانه ی سوزان

در نگاهت باغ و گلزار جوانمردی شکوفان

خون تو هـر قـطره اش بر روی خاک گرم

می نگارد سرخگون نقش عدالتخواهی و حق و فضلیت را

و روح بی شکیبت از فراز چشمه های نور

می پرد تا قله های آبی افلاک.

زوزه ی گرگان خون آشام بدفرجام

در کنار پیـکر مـصلوب پاکت هر طرف برپاست.

می دراند تیرهای تیز جباران

هم تنت را هر زمان با چنگ های مرگ

اما پیش چشمانت

مرگ و خون در راه ایمان،

راه تقوی، راه آزادی - چون گلوبندیست رخـشان بـر گلوی دختری زیبا

چه مرگ با شرافت لحظه ی اوج است و معراج شهیدان

یا فرود روح اندر آستان باشکوه نور.

ای مسافر، راهی شهر جوانمردان!

زاد و توشه ات چیست اندر هفت وادی، وفاداری؟

سفره ی رنگین ایمان؟

آب سـردت، جـرعه های خون؟

پای پوشت آهنین کفش فضیلت؟

کوله بـارت مـردی و صـبر و حقیقت؟

هان مسافر، ای شهید پاک!

ای ابر مرد بلند آوازه ی بی باک!

خون تو هر قطره اش بر صفحه ی تاریخ انسان

کرده امضاء نامه ی سرخ شـهادت را

و مـی نگارد لعـلگون نقش عدالت خواهی و حق و فضیلت را.

الوداع، ای مظهر تقوی و والایی و هم رادی در سـفر

بدرود ای برزیگر دشت بزرگ عشق و آزادی!. (مجله درس هایی از مکتب اسلام، اردیبهشت 1358، سال نوزدهم - شماره 2)

  • گروه خبری : اخبار فرهنگی,جشنواره ها
  • کد خبر : 107040
کلید واژه

نظرات

0 تعداد نظرات

نظر

متن استاتیک شماره 39 موجود نیست